شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : ترکیب بند
تـمـام عـمـربا گـریه عجـین بود تمام عمر هرلحـظـه حـزین بود
سـلاحـش گریه بوده در نـبـردی که در راه دفاع از جانِ دین بود
سـبکتـر از فـرشـته بـال میزد پـر پـرواز اواشـک وزیـن بـود
نـشـانِ مـهـربـانـی با ضـعـیـفـان به روی شانههایش چون نگین بود دعــاهــایـش بـرای اهـلتـقــوی هـمـیـشـه اولـیـن و آخـریـن بـود
صـحـیـفـه شـرح الـفـت با خداو فراراز دست ابـلـیـس لعـین بود
امـیـر نـفـس،در بـالاتـرین وجه سـرآمـد بـرتـمـام مـؤمـنـینبـود
غلامـش اذن باران داشت،وقتی که اودرعـرش سجادهنشین بود
مـلائـک مـسـتـمـنـدان نـگـاهـش امــام آســمــانهـا و زمـیـن بـود قنوتش وصل عرش وفرش میکرد جهان دردست زینالعـابدین بود
چـهـل سـال آه،جـان نـازنـیـنـش دچـارزخـمهـای سهـمـگـینبـود
چهل سال است آقا داغـدار استچهل سالاست چشمش بیقراراست چهل سال است که تقویماینمرد تـمام فـصلهـایش بیبـهـاراست
سـتــون آســمــان و جــان دنــیـا ولی درتـنگنـای روزگاراست
پـس ازکـربـبـلا وقـتـلـهگـاهـش همیشه چـشمهایش سوگواراست
هنوز ازهتکحرمت دراسیری دچـارزخـمهـای بیشـمـار است
عبورش ازدل بازارسخت است چه رنجی در ضمیرش یادگاراست چهل سال است خودرا میکِشاند شـهـید زنـدۀ چـشـم انـتظاراست
گـذشــتــه سـالهـاامــاهــنــوزم شـبــیـه روزاول داغــداراسـت برایش آب و نان وخاک روضهستهمانگونه، حصیر و گوشواراست که دیـده غـیر این آقـای زخـمـی پدرجانش سرش نیزهسواراست
اسـیـر کـوفـهای شـد کـه بـرایش عـلیکشتن همیشه افـتخـاراست
نـدیـده تاکـنـون چـشمان غـیرت
از اینـها یک زنی را دراسارت